|
همیشه نیست که نباشه.گاهی اوقات پیدا میشه یکی که میگه دوست ندارم ولی دوست داره
|
نمیدانم تو میبینی به چشمم اشک و دردم را
نمیدانم تو میخوانی ز اشکم آه سردم را
./. باز هم قلم در دستم جا گرفت تا از درد بگوید
باز هم دلم درد میکند باز هم چشمانم سرخ سرخ است
باز هم چشمه چشمانم خروشان است باز هم
چراها-باز هم نبودن خدا-باز هم
یکی بود هیشکی نبود
قصه دلم کوتاه است ولی غصه دلم بلند
چگونه میتوان غصه بلند را درقصه کوتاه گفت
چه بگویم؟؟
از دردم بگویم که بی درمان است و مرگ هم نمیتواند تسکینش دهد؟
به که بگویم؟؟
به اویی که دیگر نیست و حرفهای مرا نمی فهمد
یا اگر میفهمد وانمود میکند نمیفهمد
وازخدایی دم میزند که نیست
یا به تو که غریبه ی-خدا هم که نیست-کاغذ هم که فقط
دردهایم را برای خودم تیتر میکند
چگونه بگویم؟؟
وقتی دردم درمانی ندارند-وقتی نمیدانم به که بگویم-آخر چگونه بگویم؟
با اشک و خون خوب است؟؟؟
دلم درد میکند -.نفسم سخت بالا می آید کلافه ام
سردرگم.گیج.گنگ.مبهم و قلبم نا منظم و بلند میتپد
گاه گاهی بدنم از بالا تا پایین شبیه بید مجنون دچار طوفان شده می لرزد
و درون دلم خالیه خالی است
پلک هایم نیمه-باز میشود کاسه چشمانم نم میگیرد وخروشان نمیشود
چشمها رنگ خون گرفته اند و میسوزند
ولی چاره ندارم جز سوختن و ساختن
به چه فکر میکنی؟به توام-----کجایییی؟؟؟؟؟
هه--موهای بدنت چرا سیخ شده؟؟؟؟
پس توام میفهمی!!!!!
فقط میگویم:
***من اگر عاشق نباشم از خودم سیرم**من اگر عاشق نباشم زود میمیرم
***سینه سردش پیش ماست**لبریز دردش پیش ماست**
همسفر آتش کجاست؟؟
***سفره دل خالی و بی روزی است**سینه محتاج آتش سوزی است
************همسفر آتش کجاست؟؟؟************
دیگه دارم از ایم دردسر سازی دانشگاه خسته میشم
دوستون دارم شرمنده وقت نکردم بیام بهتون سر بزنم
خیلی وقتم پر این ترم ۲۳ واحد درس برداشتم
در اولین فرصت خدمت میرسم


اتل متل جدایی!
عروسکم کجایی ؟؟
گاو حسن پریشون یه دل داره پر از خون
عشقم که رفت هندستون خونم شده قبرستون
یه عشق دیگه برداریه دنیا غصه بردار اسمشو بزار بچگی تا آخر زندگی
آچین واچین تموم شد
عمر منم حروم شد


چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خود که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم؟؟؟؟







قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!


دیگر بار آمده ام تا نوایی آشنا را برای تو بنوازم آمده ام تا به تو و به همه بگویم -آمده ام تا آمدن را به تو و به همه بیاموزم-آمده ام تا رفتن را نابود کنم.آمده ام تا تو را در کیسه عشق کنم و از خودت بدزدم.آمده ام تا با آمدنم تو را آماده رفتن سازم.
چگونه بگویم چه بگویم چه خوب بود روزی که میفهمیدم کسی مرا میفهمد البته میفهمند ولی نمیفهمند که چگونه و کی باید بفهمند
اگر بگویم میگویند که چرا میگویی ولی میگویم تا آنهایی که نگفته اند یاد بگیرند که بگویند.
من تو را دوست دارم
شاید فکر کنی منظورم
I LOVE YOU
است ولی نه سخت در اشتباهی آنچه من میگویم شاید با آنچه تو فکر میکنی در معنا یکی باشد ولی باید به عمق آن بروی تا بتوانی بیابی که من چه میگویم ولی به تو توصیه میکنم وارد این عمق نشوی یا ساده به عمق آن نروی چون هر که به عمق-من تو را دوست دارم رفته دگر برنگشته نه اینکه خواسته برگرده ولی نتوانسته نه-دیگر هر کارش بکنی بر نمی گردد مثل من-میگویند عشق البته در اکثر مواقع در یک چنین زمانهایی ولی کلمه بی مفهومی است نمیتوان درکش کرد حال باید فهمید که پوچ است یا پیچیده خیلی ها که به عمق آن رفتند میگویند پوچ است ولیزیاد هستندکه میگویند شدیدا پیچیده است.راستش را بگویم به سراغ هیچکدام نرفتم.نه عشق نه پوچی و نه پیچیدگی میخواستم از تجربه دیگران استفاده کنم ولی عاشقی نیافتم ویا اگر یافتم دستم به او نرسید-حال آیا تو که این را میخوانی عاشقی؟میدانی عشق چیست؟آخر و اول ندارد اصلا گرد است هر چه بروی به هیچ جایی نمی رسی معلوم نیست که واقعا داری میروی یا توهم است به خودت شک نکن من به خودم شک کردم -سرم به سنگ خورد
ادامه دارد....

چقدر سخت است بی مقدمه گفتن بی مقدمه نوشتن
و چقدر آسان است بی مقدمگی را مقدمه کردن
چقدر سخت است بی تاب بودن
سخت است که همه اطراف برایت گنگ باشد
سخت است که همه تفکراتت گنگ باشد
سخت است که چیزی نفهمی چیزی ندانی
و بدتر از همه این سختیها زجر دلشوره داشتن
چقدر سخت است که به هر چیزی نگاه کنی جز دیوار و سنگ نمی بینی
و سخت تر میشود که پشت همه این سنگها این دیوارها آرزوهای خود را ببینی
و باز هم سخت است که آرزوهایت از دور دستها برایت دست تکان دهند
و تو در تکاپو رسیدن به آنها هر چقدر میدوی به آنها نمیرسی
هر چقدر فریاد بزنی کسی صدایت را نمیشنود.

و باز هم بی مقدمه بودن را مقدمه میکنم
این بار میخواهم از آسان بودن بگویم و خوب بودن و زیبا بودن ها
چقدر زیباست عشقت را هر چند در دور دستها در کنار خود احساس کنی
چقدر زیباست هیچ دیواری در میان خود و آرزوهایت نبینی
چقدر زیباست با وجود تمام مشکلات هیچ کدام را جز عاشق بودنت حس نکنی
چقدر زیباست زیباترین شخصیت زندگیت را دوست بداری و به او ابراز علاقه کنی
چقدر زیباست بدانی او دوستت دارد و زیباتر این با تمام وجود احساس کنی دوستش داری
چقدر زیباست وقتی میفهمی دوستش داری
چقدر زیباتر هر چقدر فکر میکنی و هر چقدر حرف بزنی جمله آغازینت با
دوستت دارم
شروع شود و در آخر بعد از ساعتها حرف زدن جمله پایانت هم همان
دوستت دارم
میشود.چقدر زیباست وقتی ساعتها حرف میزنی تا به او بفهمانی که دوستش داری
ولی در آخر برای اثبات همه حرفهایت ناچاری به او بگویی دوستت دارم تا بفهمد که دوستش داری
و زیباتر این است که او هم بداند تو دوستش داری
و آرزویت آرزوی او باشد .

مشتاقم بدانم چرا آدمهایی که در کوله بارشان نام خدا و قرآن را یدک میکشند
چرا وقتی به دستان نیازمندی می رسند-خداوارانه پیش نمیروند.
وبرای خود خدایی میشوندو برای دیگری ساز میزنند
نمیدانم چرا آنهایی که نیمی از شب را صرف نماز میکنند و ضمضمه ذکر از میان لبهاشان پیداست
چرا وقتی به دستان نیازمندی میرسند چرا از همان خدایی که شب و روز به سازش میرقصند جواب سوال آن دست نیازمند را نمیگیرند
و باز هم برای خود خدایی میشوند و برای دیگری مینوازند
مگر نه این است با توام مگر نه این است که خدا همانی را که تو میپرستی میگویم برای هر گناه کارو هر دزد و هر کافر و من و تو در همان کتاب مقدسی که تو سنگش را به سینه میزنی از بخشیدن گفته است
مگر نه اینکه همان محمد(ص) که تو نام او را برای ابراز تقوای خود یدک میکشی و فقط یدک میکشی درهای بهشتی را که تو به دنبال او هستی برای انسانهایی باز کرد که ۶۰ سال از عمر خود را و حتی بیشتر به تباهی بودند
تو اگر پیرو محمد(ص) هستی درهای خوبی را نشان بده نه اینکه همه درها را ببند
مگر نه اینکه همان علی(ع) که تو در سوگ فرق شکافته اش شب به احیا میمانی نگین پادشاهی به گدا داد
اکر پیرو علی(ع) هستی تو هم نگینت را به من بده
مگر نه اینکه در میان نام ۷۲ تن شهید کربلا که تو روزها و شبهای محرم در عذای ظلمی که کشیدند به ناله میشینی نامی به نام (حر ) یافت میشود
تو اگر حسینی هستی مانند حسین(ع) که حر را با خود به بهشت برین برد خوبیهایت را به من بده نه اینکه حر وارانه تیرهای کینه هایت را در وجودم فرو کنی
ولی میدانم.همان طوری که همه میگویند عشق چشم را کور میکند .کینه ای که نمیدانم چرا به دل گرفته ای چشمهای تو را بسته است و فقط در پی نابودی من هستی
همین


بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من
با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من
دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی
سخته برام از تو جدا شم میدونی
به دلم وعده دادم که چشات ماله منه
به خدا دوست دارم این دیگه حرف آخره


دلی دارم پر از درد
پر از درد
ولی نمیدانم از کجایش برایت بگویم نمیدانم چه دردیست که خفت مرا چسبیده و
کمر به نابودی من بسته ولی خوب میدانم که آرزوی لحظه من مرگ است
میدانم آرزوی لحظه لحظه من مرگ بوده و خواهد بود میدانم نمیخواهم و نمیتوانم
باشم
چرا این خداااااااااااااااااااا صدای مرا نمیشنود چرا این خدااااااااااااااااااا به داد من
نمیرسد
میگویند صلاح در این است میگویند میگیرد یا نمیدهد تا بهترینها را به موقع بدهد
ولی نمیخواهم هیچ چیز نمیخواهم هیچ چیز
فقط مرا ببرد
از زندگی متنفرم از دنیا متنفرم کاش میشد رفت
کاش همه چیز دست خودم بود کاش فقط خودم بودم و خودم بودم و خودم
کاش در انتهای نبودن من همه تعریف ها فقط در نبودن من بود و هیچ چیز و
هیچ کس را تحت تاثیر قرار نمیداد کاش میشد رفت
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خداااااااااااااااااااااااااااااااااا
خداااااااااااااااااااااااا
با توام تو را صدا میکنم
مرا ببین به من نگاه کن
مرا ببر
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
به چشمان من نگاه کن
خدااااااااااااااا
نگاه کن مرا ببر
نگو چرا خودت دلیلش را در چشمانم در اشکهایم جستجو کن
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ببر
ببر
ببر

![]() | |
|
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
در فراموشی هم آغوشت کنم
میروم از رفتنم تو شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
![]()
|
دریچه عشق و عاشقی بازشود
دلها همه آماده پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو یا حسین
ایام عزل و غصه آغاز شود
السلام علیک یا ابا عبدالله

مرا امشب كسی جز غم به بالين نيست
مرا هر دم غمی جز عشق ديرين نيست
تلنگر هی مزن بر شيشه عمرم
كه اين دل را دگر تاب جوانی نيست
دلم از غصه ها بر خاك و خون افتاده امشب
نگاه تو دگر بر اين دل زار و پريشان نيست
مرا درياب ای يار قديمی يار ديرينم


معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...
و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....
........ ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وآن یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......
دلم می سوخت به حال او...
که بیخود های و هوی می کرد...
و با آن شور بی پایان....
تساوی های جبری را نشان می داد ......
با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک،
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر است ...»
از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...
نگاه بچهها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند .
و او پرسید :
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود ....
آیا باز هم یک با یک برابر بود ؟!!!!!
سکوت و وحشتی بود و سوالی سخت .... !!
معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .
و او با پوزخندی گفت :نه....
باز هم گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود.....
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ........؟
یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
در این هنگام
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر .... نیست .........
((بهاری باش))
((vernal-girl.blogfa))


منو تو مسافر شب
رو بسوی شهر خورشید
خسته از این رهسپاری زیر سایه های تردید
واسه بیگانگی ما هیچ نگاهی آشنا نیست
آدما رنگو وارنگن
اما هیچکی مثل ما نیست

چقدر نفس نفس زدم تا تو را در گوشه یافتم
و چقدر با آرام و با نرمش و بی نفس زدن
دستم را.واژه های سرگردانم را.دلم را
پس زدی زیبا
می پرستمت این واژه طعمش پر از اوده روشن است.
هوست را کرده ام

تو از آن چهار فصلی
اما در هیچ فصلی نمیشود پیدایت کرد.
خبری جدی اینکه او که در رویایم بود.تا آخر عمر در رویایم ماند
و ا آن جلوتر نیامد.و او که در عالم واقعیت مرا میخواست
مرا از رویاهایش بیرون کشید
باختم و بردم
.gif)


خدایا من دمی شادی ندیدم
بسی رنج و بسی منت کشیدم
ز بس در زندگی دیدم مکافات
من از این زندگی دل را بریدم

من آن مستمند .خارو تنهام
که از دست فلک دیدم ستمها
به بی رحمی شدم در زندگانی اسیرو مبتلای سیل غمها


دل من حالش خوشه
اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره
اما بازم به خودش میادو سو سو میزنه
حیاط خلوت سینمو جارو میزنه
میگمش تا کی میخوای عاشق باشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره
میپرسه با منی؟؟؟؟؟؟؟؟


...........بچه که بودم
مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقبم بودند رها میکردم
تا تنها در خیابان زندگی راه بروم
و تنها گذر کنم
حالا که دیگر نمیتوان بچه بود
و فقط میتوان عاشق بود
هر چه در خیابان زندگی سر به هوا میدوم
هیچ دستی حاضر نمیشود دستم را بگیرد
و یا حتی به من کمک کند...

امتحان ريشه هاست
ريشه هم هرگز اسير باد نيست
زندگي چون پيچکيست
انتاهيش ميرسد پيش خدا


از کجا شروع کنم؟
از گریز ثانیه هایی که گذشت یا رخوت دقایق امروز
از قهقه هایی که در گلو ماسید.
یا فردایی که در غبار غم گم شد.
بگذریم بخت بخت ما نبود
روزگار با ما یار نبود
سایه ی از زندگی ام گذر کرد و روشنی فردایم را ربود.


زمین جنبشتی بیا که مال پاک بروونه
(زمین لرزه بیاد تمام ساختمان ها رو خراب کنه)
آسمون سی دل مو از ته بغرنبه
(آسمان برای دل من از ته دل رعدی بزنه و صدا کنه)
چه کردم زر آسمون که وت نرسیدم
(زیر این آسمون چیکار کردم که بهت نرسیدم)
شو به فکر روز به خیال دا و زیده بریدم
(شب تو فکر روز تو خیال ای مادر زد و من را ناتوان کرد)
ای زمین نازلو نازت کشیدم و بمیرم
(ای فردی که ناز میکنی.نازتو خریدم و میمیرم)
بی وفا در اومی برو ایخوم دل ات بریدم
(تو هم بی وفا هستی برو من هم از تو دل بریدم)
ووی از بهر دلم که آرمونت من دلوم زرنا بره برکوه وای یار گروییوم
(وای از آرزوی دلم.که دلم ناکام ماند که گریه کردم و صدای من از گلو به کوه رسید)
حرف کینه گوش گری اونون دین ندارن.آخی بختم.چپ ایرن راست ایان صفحه ایدرارن
(به حرف کی گوش دادی.اونها دین ندارن.آی آرزو.چپ میرن و راست میان دروغ میگن)

در هر غزلم نام تو صد بار بگويم
تا باز شود عقده غم از پر و بالم
پرواز کنم از قفس تنگ جدايي
بر شاخه گيسوي تو من لانه بسازم
نام تو زنم بر درآن لانه دوباره
جز ياد تو من کار دگر هيچ ندارم
تيناي دل آميخته با نام تو اي دوست
از من مطلب دست از اين نام بدارم

الفبا برای سخن گفتن نیست برای نوشتن نام توست
اعداد پیش از تولد تو به صف ایستادند تا راز زاد روز تو را بدانند
دستهای من برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم کشف دهان توست
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است که به خندههای تو دل بسته است


ندانستم که من کیستم,ولی دانستم تو کی هستی,
ندانستم که عاشق کیست ولی دانستم عشق چیست,
احساس نکردم شب و روز میگذرد ولی احساس کردم این تویی که میگذری,
دستهایم را باز خواهم گذاشت تا تو را در اغوش بگیرم.
قلبم را خواهم بست تا هیچکس دیگری وارد ان نشود,
چشمانم را خواهم بست تا تصویری به غیر از تصویر تو در ان نقش نگیرد.
ندانستم زمستان کی گذشت,ندانستم بهار امد,ندانستم بهار هم دارد میرود
فقط دانستم این ما هستیم که مانده ایم و گذشتن هارا تماشا میکنیم,

و برای روزهایی که رفته و بر نمیگردد اشک میریزیم ,
ندانستم دستانم بهم میرسند دانستم دستانم به تو نمیرسند,
بعد از همه ی ندانسته هایم
دانستم
که دوست داشتن تو تنها چیزی است که تا اخر عمر خواهد ماند
و من دوست دار توام و
دانستم که عشقم تنها برای توست......